داوطلبان را چه مي شود؟

زماني که براي اولين بار در يک سازمان غير دولتي - که طرفدار محيط زيست بود - عضو شدم، تنها 16 سال داشتم. سال ها از آن روز مي گذرد و هميشه خاطره آن روز در ذهن من باقيست. با گذشت زمان هم من رشد کردم، هم دوستان داوطلب ديگرم و هم سازمان. رشد ما داوطلبان به گونه اي بود که روز به روز به فعاليت در زمينه محيط زيست علاقه بيشتري پيدا مي کرديم و يا بهتر بگويم، تعصب بيشتري پيدا مي کرديم. اما سازمان در جهتي ديگر رشد کرد. سازمان روز به روز بزرگتر و بزرگتر شد. پخته تر و پخته تر شد. براي همه تبديل به يک الگو شد. روز به روز پروژه ها و سفارشات بيشتري وارد سازمان شد. حالا ديگر سازمان حق انتخاب داشت و مي توانست به اصطلاح خودمان براي ديگران کلاس بگذارد و خيلي پيشنهادها را رد کند. اما ناگهان با تعويض يک مدير عامل، همه چيز از هم پاشيد. سازمان مانند هواپيمايي که در اوج هزاران پايي ناگهان تمامي قواي محرکه اش از کار بيافد با سرعت بسيار زيادي در سرازيري سقوط افتاد. دعواها شروع شد. هرکس سهم خودش را از سازمان مي خواست. يعني رفتن يک نفر اينقدر مهم بود؟

ديگر فعاليتي انجام نشد و همه انرژي افراد صرف دعواهاي      بي پايان مي شد. همه به فکر خروج از اين چالش بودند. همه  مي خواستند اوضاع به حالت عادي بازگردد. همه حيات دوباره سازمان را مي خواستند. من هم يکي از آن ها بودم.

يکبار نگاهي به بروشور معرفي سازمان انداختم. اهداف را براي يک بار ديگر نگاه کردم. فکر مي کنم به اشکال کار پي بردم. اشکال کار آنجا بود که سازمان با هدف تلاش در جهت حفظ و احياي محيط زيست تأسيس شده بود اما در عمل اين محيط زيست بود که در جهت حفظ و بقاي سازمان تلاش مي کرد!

متأسفانه اين ديدگاه در بسياري از سازمان هاي غير دولتي وجود دارد. سازمان ها آنقدر براي بقا و اعتلاي نامشان تلاش مي کنند که موضوع اصلي را پاک فراموش مي کنند. در صورتيکه به نظر من خود سازمان در مقابل هدفش بسيار نا چيز است. مثلا هدف من از عضويت در سازمان فعاليت زيست محيطي بود. حال که سازمان به دلايلي قادر به انجام فعاليت نيست، آيا من بايد تمام فعاليت هايم را تعطيل کنم؟ خنده دارد نيست؟

دوستان من تلاش بسيار زيادي کردند تا سازمان ما دوباره پا بگيرد، اما متأسفانه اينطور نشد و آنجا بود که من تصميم گرفتم فعاليت هاي خودم را به صورت انفرادي دنبال کنم.

توصيه ام براي داوطلباني که اين سطور را مي خوانند هم همين است. سازمان هاي غير دولتي به عنوان وسايلي هستند که ما  مي توانيم با کمک آن ها به صورت جمعي  گروهي در جهت اهدافمان گام برداريم. آيا وقتي تشنه باشيم به خاطر نبودن ليوان از نوشيدن آب صرف نظر مي کنيم؟

/ 6 نظر / 25 بازدید
کیومرث سفیدی

سلام . خوشحالم که شما هم هنوز امیدورارانه از محیط زیست ایران می نویسید. با افتخار وبلاگ شما لینک خواهد شد . به من هم سر بزین.

مژگان جمشیدی

سلام دوست گرامی ، کاریست که شده! ‌باید باز هم امیدوار بود،‌همین که کوروش هم توی هیئت مدیره رفته خودش غنیمته،‌امید باید داشته باشیم به آینده و جبهه سبز!

ماندانا

راستش من هم توی اين دو سال فکرم همين بود که چرا درگير يه اسم و يه سازمان باشيم به جای تشکيل سازمانی جديد و رسيدن به هدف اصلی. به هرحال راهيه که طی شده. از جهاتی هم البته خوب شد که اين مسير طی شد. فکر کنم درسها و تجربه هاش - اگه ازش درس بگيريم و يادمون نره - خيلی مهم بود. فکر می کنم اگه دو سال پيش فکر انشعاب رو عملی کرده بوديم به خوبی الان جواب نمی داد به دلايلی. شايد اين تاخير پايه حرکت بعدی رو محکم تر کنه. راستی اون شب آخرش اون شاخه گل نصيب کی شد؟

ابوالفضل وطن پرست

گاه يک شکل يا يک نام به صورتی ويژه با يک مفهوم گره می خورد وهر لطمه ای به آن شکل به مفهوم نيز آسيب خواهد زدُدرست يا غلط نام جبهه سبز ايران با مفهوم سازمان غير دولتی محيط زيستی به شکلی ويژه قرين شد تلاش ما بيشتر معطوف آسيب نديدن آن مفهوم بود چون معتقدم در فضای جامعه مدنی مبارزه برای حفظ محيط زيستً هيج نهادی به اندازه سازمان های غير دولتی تاثير گذار نيست اما با نظرت در مجموع موافقم که اگر اين ظرف ديگر جايی برای پر شدن از آن مظروف را نداردبهتر است رخت کار را در جايی ديگر پهن کنيم ولی به نظرم بايد نقطه مناسب رها کردن را به درستی تشخيص بدهيم.

اردلان

شاید رفتن یک نفر وقتی با سپردن به جانشین صورت بگیره و اونا هم فکرشون به نوعی با اهداف سازمان مغایرت داشته باشه این طوری می شه....