earthsoldier

پريشانی های يک سرباز ۵

اشاره: یادداشت زیر در تاریخ 8 اسفندماه 1383 نوشته شده است. این یادداشت را زمانی که سرباز بودم و در دوره آموزشی به سر می بردم، در پادگان مرکز پیاده شیراز نوشتم. بد ندیدم به بهانه دومین سالگرد این اتفاق جالب آن را برای شما خوانندگان عزیز نقل کنم. البته به دلیل اینکه نخواستم تغییری در اصل مطلب بدهم، مطلب را عینا و بدون تغییر و ویرایش بازگو می کنم.

قبل از شروع، باید توضیحی درباره یک واژه بدهم. امریه: عبارت است از نامه که به سربازان داده می شود و نشان دهنده محل خدمت سربازی، بعد از دوره آموزشی است.

روز موریانه

یک روز در سال موریانه هایی که توانایی جفت گیری دارند با بالهای درشت خود از لانه های قدیمی مادران و پدران آفتاب ندیده شان پرواز می کنند و به دنبال جفت می گردند. این یعنی زمین دارد نفس می کشد. یعنی بهار نزدیک است. آن روز، امروز است.

دلم گرفته بود، کسل بودم. از امریه لعنتی خبری نیست و ما عمر عزیز را بلاتکلیف هدر می کنیم، به اسم خدمت مقدس! از آسایشگاه بیرون می زنم، سرم پایین است. روی خاک جانوران بزرگتر از مورچه و قهوه ای رنگی می بینم که سریع حرکت می کنند. مطمئنم مورچه نیستند. تعدادشان کم نیست. بهتر است بگویم خیلی زیادند. تعدادی بالدارشان حواسم را پرت می کنند. سرم را بالا می گیرم.

خدای من! اینها موریانه اند. چقدر زیاد. آسمان پر شده از موریانه، هر طرف موریانه. زنده باد زندگی! تازه یادم می آید که موریانه ها یکبار در سال پرواز می کنند –البته آنهایی که می توانند جفت گیری کنند- یعنی امروز.

آنها پرواز می کنند و از لانه دور می شوند تا اینکه جفتی پیدا کنند. آنگاه روی زمین می نشینند و آن قدر این طرف و آن طرف می روند و غلت می زنند تا بالهایشان کنده شود و از شر بالهایی که دوبرابر طول بدنشان طول دارند، راحت شوند. چهار بال افتاده روی زمین خوراک مورچه ها می شوند و البته شاید صاحب بال هم! بدون هیچ اغراق. مورچه ها زنده زنده موریانه ها را می گیرند و می برند به انبارهایشان. اکثریت خوراک پرنده ها می شوند و خیلی دیگر بازیچه دست سربازان بیکار منتظر امریه!

جلوی درب لانه های قدیمی غلغله است. بالدارها در میان بدون بالهای کوچک که رگه هایی زرد رنگ زیبایشان کرده، نمایان هستند. انگار در حال بدرقه نور چشمی ها هستند.

آن ها که زنده می مانند شروع می کنند به ساختن خانه و حفر زمین. ماده هایی که بارور می شوند دیگر هیچگاه نور نمی بینند و تا پایان عمر در دخمه های تاریک زندگی می کنند. آنقدر بزرگ و خیکی می شوند که نمی توانند تکان بخورند! و اگر نور، حالا به هر ترتیبی (خراب شدن لانه و ...) به آن ها برسد، خواهند مرد. در آفریقا برجهای موریانه، هر کدام به نام یک خاندان است و ارزش اقتصادی دارد. آن ها موریانه های بالدار را گرفته و زنده زنده می خورند!

سربازها هنوز از سرگرمی جدیدشان لذت می برند. با سنگ روی زمینی ها را می کشند و با پا در حال پروازها را. یاد اون جمله می افتم که می گه: « بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ پرت می کنند، قورباغه ها جدی جدی می میرند.» حالا باید گفت: «موریانه ها جدی جدی می میرند»

موریانه ها هنوز مشغول پرواز و جفت گیری و لانه سازی و خورده شدن و کشته شدن هستند. تا سال دیگر که از لانه های جفت های جدید، موریانه های جدید «امریه» تولید مثل بگیرند!

شنبه، 8 اسفند 83 ، ساعت 15:30 ، مرکز آموزش پیاده، شیراز

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥ - سرباز زمين