earthsoldier

خبر بسيار مهم

بالاخره سیوند آبگیری شد

آبگيري سد سيوند در شهرستان پاسارگاد و با حضور معاون وزير نيرو آغاز شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، منطقه‌ي فارس، آبگيري سد سيوند در شهرستان پاسارگاد امروز با دستور رييس جمهور و با حضور معاون وزير نيرو آغاز شد.

سد سيوند با 800 ميليارد ريال اعتبار و 57 متر ارتفاع و 320 متر طول تاج در 80 کيلومتري شمال شيراز در تنگ بلاغي و بر روي رودخانه سيوند ساخته شده است.

اين سد با حجم ذخيره 150 ميليون متر مکعب آب در ماههاي اخير آماده آبگيري بوده اما به دليل برخي از مخالفت ها ناشي از نگراني نسبت به آسيب رسيدن به آرامگاه کورش، آبگيري آن به تأخير افتاد.

با تأئيد کارشناسان ميراث فرهنگي فاصله آخرين نقطه درياچه سيوند در فصل پر آبي سد تا آرامگاه کورش 8 کيلومتر و ارتفاع بالاترين نقطه درياچه تا پايين ترين نقطه آرامگاه کورش هم 35 متر است.رييس جمهور پيش از اين در ديدار با مردم شهرهاي پاسارگاد ، ارسنجان و مرودشت با اصرار مردم قول داده بود سد سيوند در همين سفر آبگيري شود. لینک خبر

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

پريشانی های يک سرباز ۸

ریشه مشترک ماجرای سیوند با فیلم 300

 

کمتر کسی است که این روزها درباره سد سیوند و فیلم 300 نشنیده باشد. فکر می کنم فیلم سیصد تا حدود زیادی زاده همان تفکری باشد که طرح احداث سد سیوند را بدون در نظر گرفتن عواقب آن ارائه می دهد.

با کمی تامل در روند فعالیت های فرهنگی، عمرانی و ... پس از انقلاب، شاید با من هم عقیده شوید.

1- به فیلم های ساخت داخل دقت کنید. معمولا شخصیت های خوب و یا قهرمان داستان اسامی اسلامی دارند (مانند محمد، حسین، رضا و...) اما اغلب شخصیت های منفی (Bad man) یا شخصیت های احمق و ساده لوح داستان ها اسمهای اصیل ایرانی دارند (مثل خشایار مستوفی در زیر آسمان شهر، اشکان در سریال ترش و شیرین، هژیرها در این چند نفر، کیانوش و فرهاد در شب های برره، جمشید در باغ مظفر، گشتاسب در کوچه اقاقیا ...)

2- ماجرای میدان نقش جهان که یادتان هست. ماجرایی که هنوز هم تمام نشده. یک برج در حال ساخت به نام آسمان نما حریم هوایی این میدان تاریخی را شکست. یونسکو هشدار دد در صورتی که ارتفاع برج کم نشود، میدان نقش جهان که بزرگترین میدان جهان می باشد، را از لیست آثار جهانی خط خواهد زد. جالب تر از همه اینجا بود که سهامداران این برج از بخش خصوصی نبودند. عمده سهام این برج به شهرداری اصفهان تعلق داشت! میدان نقش جهان نمونه ای است از آثار تاریخی دوران اسلامی و نه دوران پیش از اسلام.

3- در نشستهای بین المللی دولتهای پس از انقلاب، همیشه از فرهنگ و تمدن ایرانی یاد می شود. اما دولتمردان ما، دوران پس از اسلام را همیشه به عنوان تاریخ غنی ایرانی یاد می کنند. این تنها شامل یک دولت نمی شود. تمامی دولتهای پس از انقلاب این رویه را پیش گرفته اند.

4- همکاری های دولت جمهوری اسلامی با روسیه نیز گواهی دیگر است. همه ما می دانیم که در برگ برگ تاریخ معاصر و پیش از آن، هیچگاه روسیه از سر دوستی با ما وارد مذاکره و همکاری نشده است و همیشه در جایی هم منافع خود را برده و هم باعث ضعف بیشتر ما شده است. همه می دانیم و گفتن ندارد: عهدنامه ترکمانچای، عهدنامه گلستان، گرفتن حق کاپیتولاسیون، زمین گیر کردن صنایع کوچک (مانند ساخت سماور) و در دوران معاصر فروش تسلیحات و حمایت آشکار از دولت صدام حسین، کلاهبراری های کلان از دولت ایران به بهانه ساخت نیروگاه هسته و... با این همه کدام حکومت را در جهان سراغ دارید که روشی مشابه روش جمهوری اسلامی پیش گرفته باشد. آیا بازهم می توان گفت که تاریخ برای این دولت ارزش دارد.

5- ایران کشوری است که می توان آن را از خیلی جهات در جهان تک خواند. جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که سران آن شعار "مرگ بر ملی گرا" سر می دهند! متاسفانه خیلی ها هم از همین ملت این شعار را تکرار می کنند! بدون اینکه بدانند معنی این شعار یعنی "مرگ بر حامی من"

6- اگر قرار باشد تا کلیه آثار باستانی کشف شده در خاک ایران را از سراسر جهان جمع آوری کنیم، حداقل می توانیم یک تخت جمشید دیگر بسازیم! اغلب این آثار پس از انقلاب از ایران خارج شده است.

7- از صبح علی الطلوع تا صبح علی الطلوع فردا! (همان شبانه روزی) درباره قرآن، پیامبر، ائمه، علوم دینی و... در رادیو تلویزیون صحبت می شود، اما آیا فقط 1% همین زمان به تاریخ ایران باستان پرداخته می شود؟ خدای نکرده قصد بی اهمیت جلوه دادن دین را ندارم. خود من یک مسلمان هستم و برای مقدسات دین، اهمت ویژه ای قائلم ولی معتقدم، کسی که اعتدال در امور و علی الخصوص مسایل دینی و عقیدتی را رعایت نکند، مومن نیست. چرا که در تمامی دوران، اعتدال در امور از جانب معصومان و بزرگان دین توصیه شده. اهمیت به ملیت و وطن نیز اهمیت زیادی در دین ما دارد. تا جای که کشته شده در راه وطن، شهید محسوب می گردد.

یکبار دیگر فیلم "به نام پدر" ساخته ابراهیم حاتم کیا را ببینید. در ابتدای فیلم چه اتفاقی می افتد؟ پای دختری دانشجو، در جریان یک حفاری باستان شناسی روی مین می رود. این سکانس، معنی بسیار بلندی دارد. به تعبیر من، این معنی را می تواند داشته باشد که پافشاری بر روی ارزش ها (ادامه دادن جنگ یا دفاع/ فرقی نمی کند) مانع از شناخت گذشته (آسیب دیدن دختر) و رسیدن به آینده ای روشن (قطع شدن پای دختر) می شود.

اما دولت ما همیشه با افراط و تفریط در مسایل عمل کرده است و این اتفاقی است که معمولاً در کشورهای کمونیست و نظام های ارزشی می افتد. در این کشورهاست که همه چیز به بهانه اعتلای ارزشها رنگ می بازد؛ حتی انسانیت. در اینجاست که تحریف تاریخ و بی اهمیت نشان دادن آن به بهانه دین، واجب می گردد. افکار گزینش می شود. تظاهر و دورویی بیداد می کند و "خود" بودن تقریباً محال میشود.

حالا سوال اینجاست که آیا تحریف تاریخ مملکتی که حکومت آن هیچ ارزشی برای گذشته قائل نیست، کار مشکلی است؟ وقتی حکومتی با اشراف کامل به عواقب کاری که انجام می دهد و با وجود مخالفت های بسیار داخلی و خارجی، بازهم بر اشتباه خود پافشاری می کند، چه انتظاری می توان از بقیه داشت؟

تحریف تاریخ در عصر حاضر، بسیار ساده است. با ساخت یک فیلم، یک سایت اینترنتی، یک بازی رایانه ای و... آنچنان سهل و آسان می توان افکار عمومی را تغییر داد که حتی با گذشت کمتر از یک دهه، اصل واقعه در کتب تاریخی تغییر کند.

ریشه این تحریف را هم نباید خارج از این آب و خاک جستجو کرد. از ماست که بر ماست. این یک اصل است. حتی عدم نشان دادن واکنش  مناسب از طرف حکومت نیز زمینه ساز تحریف های بعدی است. آرام آرام باید منتظر این باشیم که واقعیات مبرهن تاریخ را تحریف شده و جانب دارانه ببینیم و باور کنیم.

باید کاری کرد...

 

پاورقی:

البته مقصر اصلی در ماجرای سد سیوند، دولت خاتمی است. چرا که دولت فعلی دنباله روی طرحی است که در دولت گذشته به تصویب رسیده و تا حدود زیادی اجرا شده است. چیزی که در دولت احمدی نژاد قابل انتقاد است، پافشاری وی بر این ماجراست. پس از دوستان طرفدار جریانات دوم خرداد خواهش می کنم کمی منطقی تر از دولت گذشته طرفداری و از دولت جدید انتقاد کنند.

 

 

یک مناسبت:

 

امروز مصادف است با هفتاد و یکمین سالگرد تولد "نادر ابراهیمی"

"آتش بدون دود" را که یک رمان هفت جلدی است، حتماً بخوانید.

آقای ابراهیمی تولدتان مبارک! برای سلامتی تان دعا می کنیم.

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

از استاد عليزاده چه خبر؟

جواد علیزاده؛ تنها برنده مسابقه کاریکاتور آنکارا

جواد علیزاده، کاریکاتوریست نام آشنا و پیش کسوت کشورمان، موفق به دریافت تنها جایزه سیزدهمین نمایشگاه بین المللی آنکارا با موضوع کودک شد.

در این نمایشگاه که تنها یک برنده 2000 دلاری دارد، ۸۴۳ کاریکاتوریست از ۵۳ کشور جهان شرکت داشتند که نام کاریکاتوریست های بزرگی چون میخائیل زلاتکفسکی، یوری کوزوبوکین و کازانفسکی در کنار جواد علیزاده به چشم می خورد. نمایشگاه به همت بنیاد کاریکاتور آنکارا برگزار می شود که در ۲۱ مارس داوری آثار انجام پذیرفته و قرار است از 20 تا 23 آوریل سال جاری و همزمان با روز جهانی کودک، مراسم اهدای جوایز برگزار شود.

گفتنی است امسال، برای هفتاد و هفتمین بار جشن روز جهانی کودک در آنکارا برگزار خواهد شد و به همین خاطر نمایشگاه، 77-7 نام گذاری شده است. جواد علیزاده نیز برای دریافت جایزه اش به این مراسم دعوت شده است.

نشانی سایت اینترنتی نمایشگاه نیز از این قرار است: www.karikaturvakfi.org 

استاد جواد علیزاده         لوگوی نمایشگاه  

اثری که برای جواد علیزاده جایزه آورد!

این موفقیت را به استاد عزیزم، جواد علیزاده تبریک می گویم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

وبلاگ گردی

- به گفته امیر رضا خادم در خبر ۲۰:۳۰ گویا سیوند آبگبذب نخواهد شد. وبلاگ مژگان جمشیدی را بخوانید.

- دریاچه هامون در حال آبگیری است. وبلاگ محمد رضا درویش را بخوانید.

- گزارش لحظه به لحظه از آیگیری دریاچه هامون. وبلاگ علیرضا راشکی را بخوانید.

- روزنامه همشهری امروز را بخوانید. فاجعه انتشار آلودگی پتروشیمی در خلیج فارس . به نقل از وبلاگ ناصر کرمی.

- یک مطلب جالب درباره مبارزه و ویکتور هوگو.  وبلاگ امیر شعبانپور را بخوانید.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

نوستالژی یک باغچه کوچک

یادش به خیر. سه ماهی بیشتر از خدمت سربازی ام نمانده بود. معمولا هر چه سربازها به اواخر خدمتشان نزدیک می شوند، از وظایف و مسئولیت هایشان کم می شود. چون همه کارها را به سربازهای جدیدتر سپرده می شود. من هم به همین شکل، فقط مدیریت و هماهنگی اون بخشی که در آن کار می کردم با من بود. اواخر زمستان، یگان خدمات و پست مهندسی به تکاپو افتاده بودند. باید هر چه سریعتر باغچه ها را برای بهار آماده می کردند. یادتان نرود! بارزترین خصوصیت پادگان های نظامی داخل شهر (و بعضا خارج شهر) فضای سبز وسیعشان است.

باری، من و دو نفر از هم خدمتی ها، تصمیم گرفتیم تا به جای وقت گذرانی بی خودی، قطعه زمینی که روبروی اتاقمان بود را به باغچه تبدیل کنیم. البته گویا این قطعه زمین قبلا هم به عنوان باغچه از بقیه محوطه جدا شده بود. چون چند درخت در آن وجود داشت که یکی از آن ها به خاطر کمبود آب، شدیدا در معرض خطر بود.

با کمی برآورد نیازمندیهای این زمین برای تبدیل به باغچه را لیست کردیم. فرمانده را در جریان گذاشتیم. بهترین جوای که می شد شنیدیم. "هر کاری دلتان می خواهد  بکنید!"

خاک احتیاج داشتیم. سری به سرگروهبان پست مهندسی زدیم و با ورود از در رفاقت! از او خواستیم به ما کمی خاک بدهد. خوشبختانه در قسمتی از پادگان خاکبرداری بود و از راننده لودر خواستیم برای ما یک قاشق خاک به داخل یگان بیاورد. حالا بماند که چطور یک لودر با قاشق پر از خاک را از یک سر پادگان به سر دیگر آوردیم که قضیه ای مفصل و خنده دار دارد!

خاک جور شد. آب هم که جور بود. از همان اول یک شیر آب وسط زمین بود. فقط باید کمی لوله را بلندتر می گرفتیم. با سربازی که لوله کش پادگان بود رفیق بودیم. مشکل را برایمان حل کرد.

کود، بذر چمن، چند شاخه رز، یکی دو تا نهال و بیل و کلنگ هم که از باغبان پادگان باید می گرفتیم. راضی شدیم تا در قبال جابجا کردن کودهایش با ماشین چند گونی کود و بذر چمن و چند شاخه گل و نهال بگیریم. سری به یگان زدیم. پیدا کردن ماشین کاری نداشت، چون ما در یگان ترابری خدمت می کردیم و من هم منشی ارشد یگان بودم. سوار یکی از ماشین های بدون راننده شدیم. استارت زدیم و راه افتادیم. هنوز صد متر هم نرفته بودیم که ماشین خاموش کرد. بنزین تمام شد! چهار لیتری به دست، بدو بدو رفتیم سراغ پمپ بنزین. بنزین را ریختیم داخل باک و استارت زدیم. ای بابا! باطری خالی کرده بود. عجب لگنی برداشته بودیم و خبر نداشتیم!! با کلی بدبختی ماشین را روشن کردیم و بعد از جابجا کردن کودها باغبان، گونی های کود خودمان و بقیه قضایا را بردیم داخل یگان و دست به کار شدیم. ظهر شده بود. با کمک چند سرباز جدید، سریع خاک را صاف کردیم. برای هدایت آب هم کلی طرح ریختیم تا آب به همه نقطه ها یکسان برسد. آبیاری کردیم و رفتیم تا فردا.

فردای آنروز بعد از آمار افتادیم به جان بذرها و نهال ها. همه را کاشتیم. یکی از بچه ها هم بذر سبزی آورده بود. همه را کاشتیم! وجب به وجب خاک پر بود از سبزی و چمن و علف و گل و گیاه!

از آن روز کارمان شده بود آبیاری و رسیدگی به این باغچه. دورش را فنس کشیدیم و تحت تدابیر شدید امنیتی! از آن حفاظت می کردیم.

آرام آرام باغچه سبز شد. سبزی ها و چمن ها سر بیرون آوردند. گلها غنچه آورده بودند و سرتاسر باغچه، پر شده بود از بته های سیب زمینی ترشی. هر روز رستنی های تازه ای در باغچه پیدا می شدند. آن درختی که در حال خشک شدن بود، جوانه زده بود. به خودمان می بالیدیم. از این که توانسته بودیم تکه زمینی خشک را تبدیل به بهشتی کوچک کنیم. اغراق نمی کنم. آن تکه زمین برای ما حکم بهشتی کوچک را داشت.

یک روز فرمانده یگان به اتاق ما آمد. اتاق ما در قسمت جنوبی یک پارکینگ و تعمیرگاه بزرگ بود و اتاق فرمانده یگان در قسمت شمالی بود. فاصله اتاق ما و اتاق فرمانده بسیار زیاد بود، به همین خاطر به ندرت فرمانده به اتاق ما می آمد. همین که چشمش به باغچه افتاد نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورد. باور نمی کرد که این همان زمین خشک است. کلی خوشحال شد و قول یک تشویقی حسابی را گرفتیم!

بعد از اینکه از خدمت ترخیص شدم، گاهی اوقات به بهشت کوچکمان فکر می کردم. آنقدر دلم تنگ می شد که دوست داشتم خودم را به پادگان برسانم و ساعتها زیر سایه درختهایش بنشینم. ولی افسوس که من دیگر حق ورود به پادگان را ندارم.

شاید این تنها اتفاق دوران خدمتم بود که از ته دل احساس خدمتگزاری کردم. خاطره اش هیچگاه از ذهنم پاک نمی شود. نه تنها از ذهن من، بلکه مطمئنم از ذهن دوستانم (سربازان رضا مهری و مهدی ملکی) هم هرگز پاک نخواهد شد. و شاید سالها بعد، در جایی، روزی، اگر ما سه نفر به هم رسیدیم، اولین خاطره ای که از آن صحبت کنیم، همین خاطره باشد.

بهشت فراموش نشدنی است...

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

پریشانی های یک سرباز۷

دوست ندارم به کسی گیر بدم و یا اینکه از فرد خاصی انتقاد کنم. علاوه بر این هیچ علاقه ای به سیاستمداران و روشهای حکومتی و این جور موضوعات هم ندارم. اما مدتیه که یه چیزایی بدجوری عذابم می ده. احساس می کنم داره شعورم به زشت ترین شکل ممکن زیر سوال میره.

اوجش همین دو سه روز پیش بود. وقتی که نظامی های انگلیسی آزاد شدن.

فکر کنم تنها کشوری در جهان باشیم که با یه خروار ادعا، به راحتی  تسلیم می شیم. همون زمانی که نظامی های انگلیسی توی آب های ایران دستگیر شدن، از دیپلمات های ایرانی گروگان گرفته شده، هیچ خبری نبود. احمدی نژاد از همون اول قضیه، گروگان گیری رو به گردن انگلیس ها انداخته بود و بعد از دستگیری ملوان ها هم قرار به این بود که گروگان ها با ملوان های انگلیسی معاوضه بشن. چند روز از ماجرای ملوان ها گذشت و در کمال نا باوری ملوان های متجاوز بخشیده شدن و ظرف دو سه روز عازم انگلستان شدن. این وسط هیچ کس نگفت که بابا تکلیف گروگانهای خودمون چی میشه؟! بعد هم آقایون با کلی دبدبه و کبکبه بادی به غبغب انداختن که ما آدمهای رئوفی هستیم و اینبار هم ما بزرگواری کرئیم و از اینجور حرفها!

قضیه بیشتر شبیه حکمیت ابوموسی اشعری و عمروعاص بود.
سوال من اینه: آقایون اگر شما معتقدید گروگانگیری کار انگلیسهاست چرا به این راحتی کوتاه اومدید؟ اگر هم از گروگانگیری انگلیس مطمئن نیستید پس چرا از اول این قضیه رو تو بوق و کرنا می کنید؟

دیگه حالم از همه این چرت و پرت هایی که به اسم اقتدار به خورد ملت داده میشه به هم می خوره. دوست دارم برای یک بار هم که شده از آقای احمدی نژاد چند تا چرا بپرسم.

بپرسم:

چرا دیگه صحبتی از بیمارانی که داروی ایدز روی آنها تست شده وسط نمی آرید؟

چرا دیگه از اون دختر بچه ای که با قابلمه و لگن انرژی هسته ای به دست آروده بود، خبری نیست؟

چرا هر روز از کلاه برداری ها و اختلاس ها و جرم ها شهرام جزایری حرف زده می شه ولی از 525 میلیارد تومان اختلاسی که توی صدا و سیما شد (طبق گزارش مجلس) حرفی نمی زنید؟ چرا علی لاریجانی به جای اینکه به پای میز محاکمه کشیده بشه، تا جواب اختلاس و فساد مالی صدا و سیما رو بده، میشه رئیس کمیسیون امنیت ملی ؟!

چرا؟

چرا؟

چرا؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين

سال نو شد!!

بازهم سال جدید آمد. دوباره شروع شد! همین اول کاری اضافه خدمت خوردیم. حالا برای چی، بمانذ!

سال برای ما نو می شود ولی برای طبیعت کهنه تر. بهتر است بگویم ما طبیعت را کهنه تر می کنم. روز سیزده به در سری به اطراف زدیم. البته اطراف خانه مان! انگار هیچ کس حواسش نبود که کجست. خیلی دلم می خواست از یکی بپرسم هیچ فکر کردی این چمن های که داری لگد می کنی چه جوری اینجا ظاهر شده اند؟ شاید کمتر کسی آنجا این فکر را می کرد که بعد از رفتنشان پارک چه قیافه ای به خودش می گیرد!

کاش می شد مثل تبلغاتی که پزشک های زیبای می کنند، به آدم ها قبل از اینکه کاری انجام دهند، بعد از عملشان را نشان می دادیم.فکر می کنم تاثیرش بسیار بیبشتر از فعالیت های دیگر بود! نیاز به ماشین زمان داریم!!  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ - سرباز زمين